تبليغاتX
دوست دارم همیشه (تقدیم به محبوب قلب ها)

دوست دارم همیشه (تقدیم به محبوب قلب ها)

 من خودم نه خاطره

ولی تو خاطره ای...نه بگویم پنجره بهتر است چراکه از درون توبهتر می- توان دید...باتو بهتر می توان گفت حتی بعضا هم به خودش گفتم که غذاخوردن هم با تو جوره دیگری است!

عاشق پروپاقرص ماکارونی-عاشق خوردن غذاهای میان روز-عاشق بیسکوییت های نمکی-عاشق تماشای فیلم های کارتونی وعلاقمند به هنر دوبله... عاشق هنر عکاسی وفیلم برداری-عاشق رنگ نارنجی واستاد منبت کاری وهنر چوب.این علایقی بود که هرگز نمی شد ناصر را از آن ها دور کرد.

این ها خاطراتی است که از علایقش مانده...ولی خیلی علایق ناگفته هم داشت .علایقی که او را به ((نور))می بردوبه گرمای وجود می -رساند.علایقی که ((ناصر عبداللهی)) کرد...کودکی گنگ در ایام کودکی که در دوران بلوغ اوج صدایش لرزه به تن می انداخت.

باز در جمع تازه اضداد حال وروزی نگفتنی دارم هم نمی دانم از چه می خندم وهم نمی دانم از چی می نالم

nasseria

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 9:10  توسط علیرضا  | 

سلام به همه شما دوستان ناصریا. انشالله که خوب باشین .من به علت نزدیک شدن برگزاری امتحانام شاید نتونم چند وقتی وبلاگ رو آپدیت کنم .از این بابت خیلی ناراحتم که کمتر میتونم با شما همراه باشم .ببرام دعا کنید که بتونم انشالله موفق بشم .

تا چند سال پیش فکر میکردم که شاید فقط من باشم که انقدر ناصر رو دوست دارم  ولی به مرور زمان فهمیدم که اینطوری نیست .فهمیدم که ناصر فراتر از ان چیزهاست ودوستان وطرفدارانی دارد  که همیشه دوستش دارند وبه او عشق می ورزند .ناصر میگفت :((قبل ا زاینکه شما منو دوست داشته باشید من شما رو دوست می داشتم .)).ما داغ بودیم وشاید نمی فهمیدیم که چه چیز گرانبهایی را ازدست دادیم ولی حالا می فهمییم که ناصر ازبین مارفته ودیگر نیست.حالا میفهمیم که ناصر یک کلمه یا یک جمله یا یک کتاب نیست واوآسمانی بود .وناصر فراتر از آن چیزهایی بود که حتی خیلی از بزرگان فکرشان را میکردند .هرچی فکرشو میکنم کمتر خواننده ای رو  می بینم  که  شعرهایی که میخواند از معنای خاصی برخوردارباشد.کمتر خواننده ای رو می بینم که انقدر در دل ها نفوذ کند (البته به عقیده خودم) وقلب ها را به لرزش دراورد .کمتر خواننده ای رو می بینم که انقدر به پروردگارش ایمان داشته باشد وهمیشه نام  او بر سر زبانش باشد واز او درکارهایش کمک بگیرد .حالا می فهمم که ناصر رفته وما قدر با او بودن را ندانسته ایم .حیف ...حیف...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:45  توسط علیرضا  | 

سلام به همه شما خوبان وعزیزان .انشالله که خوب باشید .تقریبا اسال از عمر این وبلاگ گذشت .نمیدونم شما نظرتون درباره وبلاگ چیه ؟ چه نقصایی داشت وچه خوبی هایی ؟البته خوبی که نداره . من روزی که شروع کردم خیلی از وبلاگ بلد نبودم  ولی خوب بحمدالله کارکردم وکمی یاد گرفتم البته خیلی کم . خیلی دوست دارم نظرتون رو درباره وبلاگ بنویسید تا باخوندن اونا بتونم نقصای وبلاگ رو پوشش بدم. انشالله .من این وبلاگ رو ساختم فقط برای ناصر .تا از ناصر بگویم البته من کسی نیستم که بخواهم از ناصر بگویم .چون خود ناصر انقدر والا مقام بود که نیاز به همچین وبلاگی نبود ولی خوب دوست داشتم از قشنگی های ناصر بگم .چون ناصر خیلی برگردن من حق داره .شاید اگر کسی دیگر بود به درخواست من جواب منفی میداد ولی ناصر ... . ناصر فراتر ز اون چیز هایی هست که ما فکر میکنیم .وقتی پای سخنانش می نشستی آرامش میگرفتی  وخدا را بیشتر میشناختی .سخنانی پرازمعنویات وگاهی هم شوخی هایی که عاشقش می شدی. خیلی صحبت کردم .بازم میخوام ازتون که بانظرات سازندتون منو کمک کنید .ممنون

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:44  توسط علیرضا  | 

سلام به شما عزیزان ودوستان خوبم .۴روز پیش من یکی از دوستان خوبم رو در یک حادثه رانندگی ازدست دادم .او در ان حادثه ضربه مغزی شد وپرواز کرد. خیلی دوستش میداشم .خیلی باهم شوخی میکردیم ولی خوب انگار تقدیر این بود که اواز بین ما برود .میخواهم فقط این را بگویم که بقول شاعر میرن آدما ازاونا فقط خاطره هاشون به جا می مونه . واقعا هم همین طوره .وقتی گذشته را ورق میزنم خاطره هاست که به جا می ماند. خاطرهای تلخ وشیرین .....فکر نمیکنم کسی از ماهم از ناصر بدونه خاطره باشیم.خاطره های شیرین وبیادماندنی .ناصر نیست ولی خاطره هاهست ووقتی یادخاطره می افتی یک خدابیامرزی میگویی وافسوس میخوری.توروخدا بیام باهم باشیم .باعشق زندگی کنیم .وکدوروت ها را کنار بزاریم .تا اگر یک روز ما هم رفتیم از ماخاطره خوش بجا ماند .انشالله
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 20:19  توسط علیرضا  | 

بسم الله الرحمن الرحیم   .سلام به همه شما دوستان خوبم .بازم فرارسیدن سال ۸۷ رو به همتون تبریک می گم. انشالله که سال خوب وخوشی داشته باشید .امروز ازدردودلی میخوام بگم که میدونم خیلی هاتون ازاون  زجر می کشید .هممون میدونیم ناصر تا بود ازطرف بیشتر ارگان ها تحریم شده بود. از شرکت های موسیقی گرفته تا صدا وسیما .حالا دیگه چی میشد که ناصر رو میآوردند.وقتی هم که می آوردند درخواست مردم برای حضور مجدد او بیشتر بیشتر میشد. حالا ناصر عبداللهی دیگه نیست .یعنی جسمش نیست وروحش است .وداره با ما زندگی میکنه .ولی نمیدونم چرا روح ناصر رو هم تحریم میکنند .آقایون نترسید اگه اسمه ناصر عبداللهی رو ببیرید حقوقتون رو کم نمیکنند ویا بیرونتون نمیکنند.ازابتدای عید تا ۲روز پیش سیمای هرمزگان برنامه زنده ای داشتند که مستشقیم از شبکه سه سیما پخش میشد. ولی حتی یک بار هم نامی از ناصر نبردند .یاشاید من نشنیدم .اونها فقط  قسمتی از ترانه های او را می گذاشتند وبه همین بسنده میکردند .ناسلامتی ناصر عبداللهی همشهریتونه .نترسید که دیگه ناصر عبداللهی نیست .

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 11:43  توسط علیرضا  | 

سلام .سلام به شما خوبان وسلام به بهار .پیشاپیش عید نوروز رو به همتون تبریک می گم. الان که دارم این پست رو منویسم یاده سال گذشته می افتم که ناصر تازه از میانمون پرکشیده بود و ما... .می خوام یه حرفی بزنم شاید حرفم بچگونه باشه ولی خوب خیلی دوست دارم بگم . اون سالی که من ناصر رو دیدم شاید یکی از بهترین سال های زندگیم باشه .وسالی که ناصر پرکشید بدترین سالانشالله که سال خوبی برای هممون باشه.

چند وقته پیش یکی به من گفت مگه ناصر عبداللهی کیه .مگه خدایی نکرده امام زمانه که انقدر دوسش داری . من فقط بهش گفتم اگه بدونی عاشق چی میکشه اونموقع می فهمی که توی دل من هم چی میگزره. الان که دارم این پست رو می نویسم ترانه احسان خواجه امیری رو گوش می کنم که میگه

تورو می سپارم به مینای مهتاب     تورو می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم  اگر شب شکسته    تو رو می سپارم با رویای فردا

نمی دونم ولی وقتی این ترانه رو گوش میکنم .یاد ناصر میافتم .یاد اون کسایی که رفتن ودلو به دریا زدن .

خدا حافظ ای نوبهار همیشه

بازم سال نوتون مبارک .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 23:7  توسط علیرضا  | 

دانه بودن ،در دل خاک تیره زیست ،صبوری کردن ،ریشه دواندن وبالاخره  سر به آسمان سائیدن.به دانه هایی نگاه کن که به درخت می شوند .به درخت هایی که برخی سایبان مسافران راه می شوند وبرخی هم میوه خوشمزه می دهند .آنها درختان چشم نوازی هستند که برگهایشان را به دست باد می سپارند تا گوش جان ما با شنیدن اهنگ خوش برگ وباد لحظاتی بیاساید .

درخت ها گاهی کنار هم جنگل می شوند تا تو بفهمی با غچه یعنی چه ؟!درخت های انبوه حافظ حیوانات وحشی می شوند تا آن ها هم جایی برای زندگی کردن داشته باشند .آن ها کلبه جنگل بان هم می شوند !تک در ختی هم هست که بالای کوه از دل سنگ بیرون می آید تا آن نقاش ذوقی برای کشیدن بیابد .

درخت ها به خود می بالند و هر یک برای کاری سبز شده اند .درخت ها گاهی برای هیزم شدن وسوختن آمده اند تا در کنار تن افروخته اشان مردی از سوز دل ترانه ای برای خدا بخواند‍:

((ای عشق تو ایمانم                                از عشق تو بی جانم

ای مرحم دردانم                                    جانانه تو نازتکه...))

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 14:45  توسط علیرضا  | 

سلام به همه دوستان خوبم . انشالله که خوب باشین . وفات پیامبر اعظم (ص) وشهادت امام حسن مجتبی(ع)و شهادت امام رضا (ع) رو به  حضرت ولی عصر (ع)وبه همه شما عزیزان تسلیت میگم .

یادتون که نرفته رو ۲۸ صفر رو ... روز ختم قران کریم ...

من از همین جا از خواهر خوبم گل مینا تشکر می کنم که در این امر خیلی منو کمک کرد وهمه شما دوستان خوبم .

ناصریا همیشه زنده است تا ابد وتا همیشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:0  توسط علیرضا  | 

نمی دونم از چی شروع کنم .شاید خیلی از پست ها مثل هم بود .می خوام توی این پست به چیزی بنویسم که کمی گریه کنم .یه چیزی بنویسم که فریاد بزنم. کی باور میکرد ناصر عبداللهی به این  شکل از دنیا بره وحالا 1 سال و چند ماه زیر خرورارها خاک ارمیده باشه .ما از ناصر چیزه دیگه دیده بودیم .شور ونشاط ومعنویت وشوخی های زیبایش که هر کس را شیفته خود میکرد .شاید خیلی ها فکر کنند که ناصر برای جلب توجه این کار ها را می کرد ولی باید به اون ها بگم که غلط فکر می کنند و این این خصوصیات  قشنگ ناصر از وجود ش سرچشمه داشت . اگه دروغ نباشه من هرروز بخدا هروز با ناصر حرف می زنم ویه صدای میشنوم که انگار صدای ناصره .من از همون روزی که ناصر از بین ما رفت باور کردم که روح ناصر مین نزدیگی هاست .وبه این امر یقین دارم .از همون روز من خواب ناصر رو می دیدم .خواب هایی که برای نزدیکان خودم هم ندیده بودم .ناصردرمکه با لباس احرام روی تپه و خیلی از خوابهای دیگه که روی وجوم خیلی تاثیر داشت .نمی دونم ولی انگار ناصر کنار توهم هست .اره تویی که داری این مطلب رو می خونی واز ته دل اه می کشی که چرا ناصر رفته ؟ من از چند نفر از روحانیون پرسیدم که من خیلی به یاد شخصی هستم که از این دنیا رفته .خیلی براش ناراحتم ودلتنگی می کنم چی کار کنم .آنها در جواب پاسخ دادند :((هرگاه بیادش افتادی انالله وانا الیه راجعون را بگوو برایش قران بخوان .))

بهت نگفتم تاحالا این که چقدر دوست دارم .اما حالا بهت می گم بی تو دارم کمیارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 12:58  توسط علیرضا  | 

دوستان گرامی

جزء های قرآن تقسیم شد.

لطفا خیلی دقت کنید که حتما روز ۲۸ صفر ختم قرآن انجام بشه.
اینجا یک بار دیگر جزها و اسامی و اعلام می کنم که چون کمی تغییرات در آن صورت گرفته کاملا دقت بفرمایید.

۱: سپیده

۲: سمیرا

۳: علیرضا

۴: مژگان

۵: ندا

۶: الهه

۷: مهسا

۸: الهه

۹: نیلوفر

۱۰: مهدی کاشی

۱۱: ملیحه

۱۲: سید یونس صالحی

۱۳: لیلا

۱۴: دکتر سیدی

۱۵: گندم

۱۶: لیدا

۱۷: لیدا

۱۸: یلدا

۱۹: خاطره

۲۰: الهام

۲۱: محسن

۲۲: حسین

۲۳: محسن

۲۴: هومن

۲۵: کریمی

۲۶: ن.ه

۲۷: ن.ه

۲۸: ویدا

۲۹: مینو

۳۰: گل مینا


دوستان عزیزی که دو جز گرفتند اگر نتوانستند یا به دلایلی نخواستند دو جز را بخوانند به من اطلاع دهند تا جزءشان را به دوستان دیگری بدهم که دوست دارند در این حرکت مثبت شرکت کنند.
یا حق
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 13:59  توسط علیرضا  | 

سلام به همه دوستان خوبم .انشالله که سلامت باشین .روز ختم قران کریم برای ناصر روز ۲۸ صفر است .انشالله که بتوانیم به خواندن فران روح پاک ناصر را شاد کنیم .. هنوز چند تا جای دیگه هم هست که انشالله اونها هم پربشه .بعد هم اینکه بعضی از جزء ها رو چند نفر ثبت نام کرده بودند که من تقسیم کردم واسمشون رو توی جزءهای دیگه نوشتم .پس جزءی که مال خودتون هست رو فراموش نکنیدوقبل از ختم قران حتما سری به جدول بزنید.  از همه شما ممنونم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 14:10  توسط علیرضا  | 

جزء1  سپیده                                     جزء16لیدا

جزء2  سپیده                                     جزء17لیدا

جزء3 علیرضا                                 جزء18یلدا

جزء4   مژگان                                  جزء19

جزء 5   ندا                                      جزء20الهام

جزء6   الهه                                      جزء21

جزء 7  مهسا                                   جزء22حسین

جزء8    الهه                                      جزء23

جزء9 نیلوفر                                    جزء24

جزء10 مهدی کاشی .                       جزء25آقای کریمی

جزء11 ویدا                                      جزء26ن.ه

جزء12 سید یونس صالحی                  جزء27ن.ه

جزء13  لیلا                                       جزء28ویدا

جزء14  دکتر سیدی                         جرء29ویدا

جزء15  گندم                                 جزء30 گل مینا.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 13:31  توسط علیرضا  | 

سلام به همه دوستان خوبم .والا من از قبل روز ختم قرآن کریم رو روز

 یکشنبه شهادت حضرت سجاد  اعلام کرده بودم ولی خوب هنوز جا

داریم تا  دیگر دوستان خوبم نیز اعلام کنند که چه جزئی رو می

خونند .انشالله بتونیم ۲۲ بهمن روز تولد امام محمد باقر قرآن کریم رو

ختم کنیم .بازم ممنون  .

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 13:12  توسط علیرضا  | 

سلام به دوستان خوبم .امروز به ذهنم رسید که خوندن قران رو برای ناصر عملی کنیم .وهر کس یک جزء از قرآن یا هرچه قدر که می تونه را برای ناصر بخونه وانشالله که بتونیم چند بار قران رو ختم کنیم .عزیزایی که دوست دارن قسمتی از قرآن رو برای شادی روح ناصر عزیز تلاوت کنند توی قسمت نظرات اونجرئی از قران رو که می خوان تلاوت کنند بنویسند تا هفته دیگه  جمعه  قران رو ختم کنیم .

انشالله

درضمن تولد وبلاگ اختصاصی ناصر عبداللهی رو هم به همتون تبریک میگم به خصوص خواهر خوبم مینای عزیز.وانشالله که همیشه موفق باشه .

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 12:14  توسط علیرضا  | 

به نام خدا

شایعات فراوان انسان های مشهور را ول نمی کند .شایعات انقدر جلو می

 

 روند که حتی منجر به فروپاشی زندگی فرد می شود. انسان های مشهور

 

در هر نوع شغل دچار این نوع شایعات می شوند .البته بعضی از ان

 

شایعات درست است که دیگر واقعا شایعه نیست ولی بعضی اوقات

 

شایعات ناروا وناحق در پشت افراد همه چیز ان ها را نابود می کند .البته

 

افراد والا همه چیز را به خدا وائمه اطهار واگذار می کنند. خوب ناصر

 

عبداللهی هم یک بنده خدابود ویک هنرمندوالا وشایسته  بود. شایعات

 

دامن گیر اوهم شد . ولی اگر کسی اطلاعات دقیقی داشت هرگز دامن گیر

 

این نوع شایعت نمی شد . او خود گفته بود :(( هنرمندان مظلوم ترین

 

اقشار جامعه هستند ... به خدا قسم شهرت اینفدر که خیلی ها فکر می کنند

 

خوب نیست .من هم مثل خیلی از مردم ایران مثل خیلی از مردم دنیا ومثل

 

شما وبستگانتان زندگی می کنم .وقطعا در روند زندگی خود خوشی ها

 

وبعضا نامرادی هایی را پشت سر می گزارم .همانگونه که خیلی از مردم

 

اینگونه اند.ولی متاسفانه شایعات پشت سر  هنرمندان هموراه  جاری

 

وساری است . وواقعا معلوم نیست از کجا آمده وچه سر منشائی

 

دارد ...مثل خود من که البته می دانم منشاء خیلی از شایعا ت ونارواهایی 

 

که برای من رواج دارد از کیست ولی همه چیز را به خدا وقضاوت مردم

 

واگذار می کنم ...

خوب این سخنان ناصر عبداللهی جای تفکر دارد .وهرکس به معنا

ومفهوم ان پی ببرد حتما ناصر عبداللهی را در این مهم میشناسد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:14  توسط علیرضا  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

فرارسیدن ماه محرم وشهادت حضرت اباعبدالله الحسین را به همه شما دوستان خوبم تسلیت عرض می نمایم . 

 تو این پست می خوام به اون کسانی بگم که به قول خودشون انالیزورن و دوست دارن مردم رو انالیز بکنن .هی  اقا گوش کن .نوید عبداللهی فزرند استاد ناصر عبداللهی برای سال پدرش ترانه خونده .اوهم مثل ما دل داره ومی خواد با خوندن این ترانه نام پدرش رو گرامی بداره وکاری بکنه که یکم از داغ دلش کم بشه .البته من نوید عبداللهی رو ندیدم  . او هم برای خودش سبکی داره .همین طور که پدرش سبکی برای خوندن داشت .

تو روخدا به بیاید یکی باهم خوب باشیم . وهمش برای هم نزنیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:40  توسط علیرضا  | 

سلام به شما خوبان .امروز ۱۰ دی ماه است .روز تولد ناصر عزیز . این روز قشنگ رو به خانواده ناصر عزیز و شما دوستان خوب تبریک می گم .

((بارون)) همراه همیشگی ناصر بود... حتی در مواقعی که پیش بینی هم نمی شد

 بارش باران همزمان بااجراهایش بر این نکته صحه می گذاشت که ((بارون))

برای ناصر همراه پاکی است که صدایش نوید پاکی وسبزی است. بارش(( باران))

 همیشه او را به وجد می آورد.بارش باران برایش نعمت بزرگی بود.

هر گاه ((باران)) می بارید حس ملودیک او قوی می شد.حس شاعرانه اش حس

آهنگسازی وتنظیم وحس هنری اش در زمان بارش(( باران)) حس غریبی بود. یک

 حس زاویه داری که می توان آن را لابه لای برخی از آثارش مشاهده کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 13:33  توسط علیرضا  | 

به نام حضرت حق

دیروز مراسم سالروز پرواز ناصریا در کاخ سعد اباد تهران برگزارشد .من هم خودمو به این مراسم رسوندم . من بیشتر اوقات که به تهران می اومدم برای دیدن ناصر بود ولی حالا ...

خیلی ها آمده بودند . اولین مهمانی که بر روی سن رفت آقای نایبی بود او پیام تسلیت سید علیرضا عصار را برای حضار خواندواز قول او گفت که هر چند فرصت همکاری مشترک و دیدار حضوری را با ناصر عزیز نیافته بود اما همواره و از راه دل او را بسیار دوست می داشته و بخصوص خصائل والای انسانی و شخصیتی اش و نیز وجوه مانایی و معنایی آثارش را..."
بعد از آقای نایبی اقای فرمان فتحعلیان امد واو هم از ناصر گفت .از آشنایش از خیلی قبل وحرف های دیگر .کلیپ هایی هم پخش شد که واقعا زیبا بود .برنامه پنجره که با حضور ناصر بود پخش شد .که این برنامه برمی گردد به حدود ۴ الی ۵ سال پیش . اعضای گروه ناصر هم امدند حسن شریفی نوازنده ترومبون وبابک بروجردی نوازنده کیبود وامید حاجیلی نوازنده ترومپت .از ناصر می گفتند. حسین شریفی می گفت: او اگر به استدیو می رفت یک بار می خواند وبعد بعد بیرون می امد وکارهایی مثل اینکه دوبیت رو بگیریم وکپی کنیم نداشت .او می گفت ناصر می خواست یک آهنگ اذر بایجانی بخواند ولی نشد .ان ها قسمتی از آن را اجرا کردند .امید حاجیلی هم آمد او هم از ناصر گفت واینکه می خواست که یک ترانه را باناصر بخواند وهر بار ناصر به او می گفت ترانه ات آماده شده .واو می گفت هنوز نه وپشت گوش می انداخت و الان حسرت می خورد .او این ترانه را اجرا کرد خیلی زیبا بود . من زودتر از سالن بیرون بیرون آمدم چون راهم دور بود .چشم چیزی را دید حلوا . حلوا؟ درست می بینم برای چی ؟ برای ناصر ؟ بله برای ناصر ناصر پر کشیده و اسال هم از پر کشیدنش می گذرد .

مهرداد هم بود مهرداد نصرتی اونجاراه می رفت واشک می ریخت .او برای مراسم واقعا زحمت کشیده بود.

گروهی هم آمده بودند تا با حرکت دست ترانه مهر علی وزهرا را اجرا کنند .خیلی زیبا اجرا کردند .

مهمان هایی که در سالن بودند : فرمان فتحعلیان /محسن فرحی / فرزاد فرومند / حسین شریفی /امید حاجیلی/ بابک بروجردی / مهرداد نصرتی که خیلی برای این مراسم زحمت کشیدند/ اقای علمشاهی / اقای نایبی/  وخیلی های دیگر که حضور ذهن ندارم .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:19  توسط علیرضا  | 

سلام به شما دوستان خوبم .می خوام توی این پست چند تا عکس از

 ناصر عزیز بگذارم که مربوط میشه به ۲ماه قبل از پرواز

 ملکوتیش .خیلی شکسته شده خیلی...

 

ولی هنوز زیبایش است وبا نمک ...

چرا انقدر شکسته شدی ناصر عزیز؟!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 19:13  توسط علیرضا  | 

به نام عالی دوست که هرچه دارم از اوست

یک سال گذشت وما در حسرت واندوه نبودنت فرو رفتیم ونبودنی که نه تنها عشقمان را به تو کم نکرد بلکه با عشقی افزون  تر به تو نگاه می کنیم ومهر سیاه چشمانت را هر گز از یاد نمی بریم .

یک سال گذشت وما هنوز مبهوت نبودنت هستیم .نبودنی پر از راز ورمز.به قول شاعر عزیز اهورا ایمان ((حالا تونیستی نه اینکه نباشی اما تمام وکمال نیستی ...وگرنه تا دریا هست وشروه وشرجی وموجا موج صدایت که عطر عشق را می پراکند هستی ودر دل ودیده ما جای داری.))

 وحال می گویم از رفتنم به تهران برای تشییع پیکر پاک ناصر

ظهر خواب بودم تو رادیو اهنگ ناصر رو گذاشته بودن. یه اهنگ غمگین. از خواب پریدم بعدازاهنگ یدفه گفت باز هم درگذشت خواننده خوب کشور رو به شما ایرانیان تسلیت می گوییم .بغض واشک... سرمو رو بالشت گذاشتم ودوباره بلند شدم گفتم نکنه خواب باشم دیدم نه خواب نیستم چه لحظاتی... بله ناصر رفته بود و...دیگر حال خودم رو نمی دانستم . اصلا سخته. من که مخم داره میترکه .۲روز گذشت خانواده هم در غم از دست دادن ناصر شریک بودن .روز تششیع ناصر من مدرسه داشتم ولی نرفتم .رسانه ها مثل تلوزیون ورادیو با خبرهای نادرستشان مردم رو سرگردان کرده بودند .سریع سوار ماشین شودم وخودمو به بهشت زهرا رسوندم .۲۰۰الی ۳۰۰نفر اونجا بودن تا پیکر ناصر رو بیارن ۱ساعت ایسادیم ولی خبری نشد بسیاری از خواننده ها هم اومده بودن .هیچ خبری نشد .بین مردم همش پچ پچ میشدکه ناصر اینجوری شده واونجوری شده چه حرفایی که نمی زدند اوجا یه خانمی بود که گفت دیدم یه عکس زیبا جلو قطعه هنر مندان گذاشتن که کنجکاو شدم بدونم کیه؟ منم بهش گفتم ناصر عبداللیست .

خیلی تعجب کرده بود خوب بگذریم که چها شد به هر حال پیکر ناصر رو نیاوردن و همه ناراحت بودن .همه رفتن .بعضی ها می گفتند که ناصر توی غسال خانست و من سریع اوجا رفتم خدایا چه لحظاتی ناصر که اوجا نبود هیچ از هر طرف میرفتی تابوت مرده اوجا بود امبولانس اونجا گفت که ناصر رو بردن فرودگاه وبعدهم میبرنش بندعباس وانگار تمام این دنیا تو سرم خراب شد قدم قدم می رفتم وحال خودم رو نمی فهمیدم عکسای ناصر پشت ماشینا بود عکسی ملیح وزیبا خدایا صبری به خانواده اش اعطا کن.ومن برگشتم وفهمیدم که ناصر رو در تهرا ن تشییع کردند وبه بندر عباس بردند .

وعجب پایان تلخی داشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 17:53  توسط علیرضا  | 

واما از خودم بگوییم .

 

از خودم که بدون ناصر بدون خاطرم .ناصری که حس صداش و عشق ومحبتش منو به سمت خودش کشید .

 

چگونگی اشنایی من با ناصر

 

در یکی از روزهای سال ۷۹ در حال شنیدن رادیو بودم که اهنگ یه رویا پخش شد و من حس قریبی بهم دست داد که گفتنش سخته. واز اون پس در خانه مان صدای ناصر وعکس ناصر بود .وقتی به تلوزیون می امد اشک می ریختم ودیگر هیچ .هر وقت عکسی از ناصر می دیدم باید اونو می گرفتم واگه اونو تو خونه داشتم باز چشمم اونو می گرفت . وچه بگویم از افردادی که چه نارواا پشت ناصر می گفتند .من چند بار به شرکت هایی که ناصر با ان ها در ارتباط بود زنگ زدم وچه چیزها که نمی گفتند .اما هیچ کدام از این حرفها سد راهم نمی شد ومن به راهم ادامه می دادم

اسفند دود می کردم

 

هر چند وقت یکبار اسفند دور عکسای ناصر می چر خوندم که خدایی نکرده  مشکلی برا ناصر پیش نیاد .

گیتار دست سازم

 

از بس ناصر زیبا می نواخت عاشق گیتار شده بودم وبا سیم وچوب   گیتار می ساختم

واما چگونگی  ارتباطم با ناصر

 

در خیابان با موتور سیکلت در حال حرکت بودم وچون همیشه به دکه های روز نامه فروشی سر می زدم  تا نکنه مصاحبه ای از ناصر چاپ بشه که من نخونم . به دکه روزنامه فروشی رفتم دیدم مجله  راه زندگی مصاحبه ای با ناصرانجام داده که همزمان با کنسرت ۸۳ناصر در تهران بود. در صفحات اخر مجله نوشته بود گفت گوی تلفنی با ناصر عبداللهی .وای ...وای... وای ...به این روز عزیز که روز تولد دخت پیمبر است نمی دانید چه حالی داشتم .روز شماری می کردم تا به روز موعود برسیم .روز موعود فرا رسید ومن بعد از تماس های مکرر توانستم اخرین نفری باشم که با ناصر صحبت می کند... خدایا... صدایی بم سلام من هم فقط گریه می کردم ونمی توانستم حتی اسمم را بگویم .تا اینکه در این بین با سختی اسمم رو گفتم وناصر خیلی منو تحویل گرفت .او شماره موبایلش رو بهم داد وگفت که دیداری خصوصی می زارم تا همدیگر رو ببینیم .بعد از چند روز به تهران رقتم .در سالنی نشسته بودم . با خود می گوفتم که من فقط چند قدم با ناصر فاصله دارم .نمی دانید چه حالی  داشتم .وفقط هر انسانی که در جای من باشه می تونه احساسمم رو بفهمه .یدفعه در اتاق باز شد ودیدم دو تا چشم سیاه قشنگ داره بهم نگاه می کنه . ناصر رو دیدم پوستر والبومش رو بهم داد وگفت حتما بهم زنگ بزن .من هر ۱ماه یکبار با ناصر صحبت می کردم وحالش رو می پرسیدم .تا اینکه بهش گقنم می خوام دوباره بیام پیشتون .ناصر هم گفت باشه .دوباره به تهران رفتم وناصر رو دیدم .خیلی عوض شده بود یعنی قیافش .موهاش جوگندمی تر وشکسته تر ولی با این حال هیچوقت نمکش نمی رقت .خوبیهاش از بین نمی رفت .اون دیدار اخرین دیدار من با ناصر بود اخرین دیدار.وحالا دیگر ناصر نیست که من حالش رو بپرسم وببینمش ومنتظر البومش باشم و اینو بگم مرگش خیلی مرا سوزاند .

در پست بعدی در باره رفتنم به تهران برای تشییع پیکر ناصر می نویسم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 19:59  توسط علیرضا  | 

ستاره بود  غزل بود    ستاره مرد غزل افسرد       که اعتبار چراغ ستاره دیگر نیست


صدای گرم خاک جنوب  هیچکس از جنس تو نبود


بعد از تو از برگی حتی صدایی نخواهد آمد و شبهایم بی ماجرا سر خواهد شد که ماجرای


شعر و شبهای جنونم تو بودی و من هر روز دلم می گیرد مثل روزهای بارانی


بعد از تو هر گاه پشت پنجره ها باران می بارد، رنگ لحظه هایم آبی نخواهد بود


و بی تو من هر روز بذر حسرت در گلدانها کاشته ام و زخم هزاران خاطره را در دل


عاشقانه ها تازه کرده ام

 

فریادت هیچگاه فراموش نخواهد شد که حقیقت عشقت را هزار آینه فریاد کردی و آینه آینه را

 تکثیر می کند و تو بی نهایت شده ای


                               بی نهایت ستاره ، غزل  و  ترانه


مرد بی نقاب دیار شعر و شرجی


ترا با های و هوی دنیای بی چراغان کاری نبود دل از دنیا بریده بودی     حوای تو اینجا نبود


                                               تنها آمده بودی تا جغرافیای جانم را سهیلی کنی

اکنون حکایت خاطرات ترک خورده ی من حکایت گلدان خالی لب پنجره است


و من برایت دلتنگ ترین دلتنگم ، بی تاب ترین بی تابم   و  بی باران ترین کویر درد


                                              که در نگاه عمودی آفتاب ترا گم کرده ام


سپرده امت به دخت گل ، به آیه ی وحدت ، به گل آرای مسیح


                              باشد که روزی در پیشگاه خداوند عیسی با آفتاب طلوع کنی...

 



         

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 20:17  توسط علیرضا  | 

از ناصر عبداللهی خواهم گفت از ناصری که همیشه دوستش دارم .هرجا که می رم حرف ناصر عبداللهی است ودر باره کشته شدن ناصر می گویند وتازه مردم می فهمند که ناصر عبداللهی کشته شده است ونه اینکه ... .ولی هنوز هم افرادی هستند که طرز تفکر بچه گانه ای دارند که نمی دانم کی طرز تفکرشان درست میشود . من صحبتی دارم با اونایی که طرز تفکر اشتباهی دارند که آخه کدوم فردی به خاطر مواد مخدر واز این چیزها  کلیش از کار می افته وصورتش باد میکنه ضربه می بینه وسیاه می شه واینکه کتفش می شکنه و ... اگه هنوز متقاعد نشدید می تونید عکس ناصر ور در بیمارستان ببینید و... من عکس ناصر رو ندیدم ونخواهم ندید چون اخه ناصر این شکلی نبوده .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 21:21  توسط علیرضا  | 

با عرض سلام خدمت شما دوستان خوبم .تولد خانم حضرت فا طمه معصومه را به همه شما خوبان تبریک عرض می کنم .

دیش شبی بود که ناصر به کما می رود و اون روزای تلخی که رویداد و... باورنمی کنم ... یادم هست که ناصر گفت از طرف من به حرم حضرت فاطمه معصومه (س) برو واز طرف من زیارت کن .یادمه فرداش رفتم وبرای ناصر زیارت کردم .وآن شبی هم که رفت شب تولد خانم بود . شاید حرفام تکراری باشه ولی شاید همه ی حرفای ما در این جمله ختم بشه که ناصر جان دلمون برات تنگ شده ... من خیلی از فامیل های نزدیکمون رو از دست دادم ولی داغ ناصر یه چیز دیگه بود ...

nasseria

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 14:9  توسط علیرضا  | 

سلام به دوستان خوبم
واخر جنگر کار خودش را کرد ودقودلیش را خالی کرد .آبروی خودش را برد .البته از من چیزی کم نشد .آقای جنگر بزار یه چیزی بگم تا چشت در بیاد  .از همه ابجی ها وداداشای گلم که منو یاری کردند وهمیشه همرام هستند تشکر می کنم .سرو وگل مینا وسپیده والهه والهام وفرامرز و......خیلی های دیگه که یار من بودند

              لینک وبلاگ جنگر و...

http://pow.blogsky.com/?PostID=30

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 15:44  توسط علیرضا  | 

سلام .سلامی به گرمی عشق و محبت تقدیم شما دوستان خوبم .از همتون تشکر می کنم که پشت وپناه من بودید وکمکم کردید تا ...  .نمی دونم تا حالا تو این  یک ساله که از دوری ناصر می گذره با ناصر صحبتت کردید ؟باهاش دردودل کردید ؟من که این طور بودم وهرشب با ناصر صحبت می کنم واونم جواب منو میده .  به عکسش نگاه می کنم ودردولم رو با هاش سخن می گم .شاید برای خیلی ها سوال بشه که مگه ناصر کی بوده که انقدر بزرگش می کنید ؟من در جواب میگم وقتی یک عزیز رو از دست می دید چه کار می کنید ؟چه حالی دارید ؟به خصوص اینکه موقعی که زنده هم بوده دوسش داشتی و... .   حالا اگه این عزیز دوست داشتنی رو از دست بدی ودیگه کسی مثل اون نباشه که دوسش داشته باشی چی؟

چی بگمممممممممممممممممم؟بخدا نمی دونم ....   دلم برای ناصر تنگ شده .

 الان ناصر توی استدیو است یا اینکه نیناشو تو بقل گرفته یا ........؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 13:59  توسط علیرضا  | 

با سلام به شما دوستان خوبم .   چند وقته پیش در یک وبلاگ از ناصر نوشته

 بودند و... . وچون من میدانستم دروغ است در قسمت نظرات آن وبلاگ نظر

خودم را نوشتم واعتراض داشتم .آن آقا از آن روز به بعد به وبلاگ من می اید

 وتوهین می کند .من هم فقط به خاطر روح ناصر هیچ چیز نمی گم .  ای آقا

که نمی دونم کی هستی واصلا هم نمی خواهم بدونم کی هستی

  این رو بدون تا ابد نام ناصر را فریاد می زنم وتوهم هیچ کاری نمی

 تونی بکنی .

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 12:31  توسط علیرضا  | 

به نام عالی دوست           که هر چه دارم از اوست

همیشه ناصر با این جمله سخنانش رو شروع می کرد .سخننانی از عشق محبت و... .

نمی دونم الان کجای این دنیایی .ولی بدون خیلی دوست دارم .یادمه اخرین بار که دیدیمت کنارت نشستمو بهت گفتم اقا ناصر خیلی دوستون دارم .شما هم با لهجه شیرینت گفتی ....

ناصر جان کی میدونه آن همه مهر صفایت را .کی می دونه آن همه ببخششت را.وکی میدونه آن همه... .ولی من میدونم واگر شده باشه قسم هم می خورم که تو چقدر خوب بودی .باخودم می گم چرا ناصر، چرا شانس من بدبخت که ناصر رو از دست بدم .من بهت تکیه کرده بودم ولی یکدفه .کجایی ناصریا؟؟؟

ناصر من راهت را ادامه میدهم واز خودت می گویم وتا زنده ام نامت را فریاد می زنم .

ناصریا

گذاشتی عاشقت بشم      بعد بری تنهام بزاری

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 13:58  توسط علیرضا  | 

سلام به دوستان خوبم

بزارید با این بیت شوروع کنم 

دل من از نژاد عشقه از تو ترانه لبریز                         یه دنیا غم توی صدامه متل سکوت تلخ پاییز

اره روزای تلخ پاییز .روزایی که ما بی ناصر شدیم .بی یاور شدیم .بخدا دلم تنگ شده برای ناصر ولی خودمو به یه راه دیگه می زنم .می دونید این تصویر پایین چیه ؟پوستر ناصر که اولین یادگاریش رو برای من روی این نوشت . وقتی این عکس رو می ببینم آتیش می گیرم .دست نوشته هاش باشه وخودش نباشه

مگه میشه ؟باخودم میگم خدا گل ور چینه وگلای قشنگش رو می چینه .یکی از اون گلاهم ناصربود.من خیلی خوب نمی نویسم ولی فقط حرف دلم رو می زنم .ناصر

زنده است زنده ی زنده ولی...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 14:22  توسط علیرضا  | 

خسته از دنیا

در میان همه کشور ها تا جیکستان را خیلی دوست داشت .از قضا مردمان این کشور هم برای او وکنسرتش سنگ تمام گذاشتند.ولی همیشه برای آسایش جزیزه کیش را ترجیح می داد.در این اواخر از کنسرتی ۲سال پیش در قزوین برگزار کردکه به عنوان بهترین آن یاد می کرد هر چند نمی توان کنسرت تهران در سال ۸۱ودر منطقه نیاوران را به این سادگی ها به فراموشی سپرد!اگر می خواست کاری را انجام دهدکمتر کسی جلودارش بودواگر هم نمی خواست همین طور...ولی این هم راهکار داشت وغالبا محبت او دراین مورد شامل حال من می شد.ولی هم واره ((غمی ))او را می آزردهمیشه در عین شادی می توانستم حال وهوای دغدغه باری را در ته قلبش جستجو کنم .غمی ازاین دنیا از هر چه زیبایی واز هرچه قیل وقال... واو رفت رفتنی که در نهایت بی باوری باوری از خودش را برجای گزارده وقتی همه چیز را کنار هم میگذارم وبرگ دفتر خاطراتمان را جستجو می کنم این گونه رفتنش را باور می کنم .او جور دیگری رفت ...

                                       روحش شاد

زنده یاد ناصر عبداللهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 16:41  توسط علیرضا  | 

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












Javacity