تبليغاتX
دوست دارم همیشه (تقدیم به محبوب قلب ها)

دوست دارم همیشه (تقدیم به محبوب قلب ها)

به نام حضرت حق

دیروز مراسم سالروز پرواز ناصریا در کاخ سعد اباد تهران برگزارشد .من هم خودمو به این مراسم رسوندم . من بیشتر اوقات که به تهران می اومدم برای دیدن ناصر بود ولی حالا ...

خیلی ها آمده بودند . اولین مهمانی که بر روی سن رفت آقای نایبی بود او پیام تسلیت سید علیرضا عصار را برای حضار خواندواز قول او گفت که هر چند فرصت همکاری مشترک و دیدار حضوری را با ناصر عزیز نیافته بود اما همواره و از راه دل او را بسیار دوست می داشته و بخصوص خصائل والای انسانی و شخصیتی اش و نیز وجوه مانایی و معنایی آثارش را..."
بعد از آقای نایبی اقای فرمان فتحعلیان امد واو هم از ناصر گفت .از آشنایش از خیلی قبل وحرف های دیگر .کلیپ هایی هم پخش شد که واقعا زیبا بود .برنامه پنجره که با حضور ناصر بود پخش شد .که این برنامه برمی گردد به حدود ۴ الی ۵ سال پیش . اعضای گروه ناصر هم امدند حسن شریفی نوازنده ترومبون وبابک بروجردی نوازنده کیبود وامید حاجیلی نوازنده ترومپت .از ناصر می گفتند. حسین شریفی می گفت: او اگر به استدیو می رفت یک بار می خواند وبعد بعد بیرون می امد وکارهایی مثل اینکه دوبیت رو بگیریم وکپی کنیم نداشت .او می گفت ناصر می خواست یک آهنگ اذر بایجانی بخواند ولی نشد .ان ها قسمتی از آن را اجرا کردند .امید حاجیلی هم آمد او هم از ناصر گفت واینکه می خواست که یک ترانه را باناصر بخواند وهر بار ناصر به او می گفت ترانه ات آماده شده .واو می گفت هنوز نه وپشت گوش می انداخت و الان حسرت می خورد .او این ترانه را اجرا کرد خیلی زیبا بود . من زودتر از سالن بیرون بیرون آمدم چون راهم دور بود .چشم چیزی را دید حلوا . حلوا؟ درست می بینم برای چی ؟ برای ناصر ؟ بله برای ناصر ناصر پر کشیده و اسال هم از پر کشیدنش می گذرد .

مهرداد هم بود مهرداد نصرتی اونجاراه می رفت واشک می ریخت .او برای مراسم واقعا زحمت کشیده بود.

گروهی هم آمده بودند تا با حرکت دست ترانه مهر علی وزهرا را اجرا کنند .خیلی زیبا اجرا کردند .

مهمان هایی که در سالن بودند : فرمان فتحعلیان /محسن فرحی / فرزاد فرومند / حسین شریفی /امید حاجیلی/ بابک بروجردی / مهرداد نصرتی که خیلی برای این مراسم زحمت کشیدند/ اقای علمشاهی / اقای نایبی/  وخیلی های دیگر که حضور ذهن ندارم .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:19  توسط علیرضا  | 

سلام به شما دوستان خوبم .می خوام توی این پست چند تا عکس از

 ناصر عزیز بگذارم که مربوط میشه به ۲ماه قبل از پرواز

 ملکوتیش .خیلی شکسته شده خیلی...

 

ولی هنوز زیبایش است وبا نمک ...

چرا انقدر شکسته شدی ناصر عزیز؟!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 19:13  توسط علیرضا  | 

به نام عالی دوست که هرچه دارم از اوست

یک سال گذشت وما در حسرت واندوه نبودنت فرو رفتیم ونبودنی که نه تنها عشقمان را به تو کم نکرد بلکه با عشقی افزون  تر به تو نگاه می کنیم ومهر سیاه چشمانت را هر گز از یاد نمی بریم .

یک سال گذشت وما هنوز مبهوت نبودنت هستیم .نبودنی پر از راز ورمز.به قول شاعر عزیز اهورا ایمان ((حالا تونیستی نه اینکه نباشی اما تمام وکمال نیستی ...وگرنه تا دریا هست وشروه وشرجی وموجا موج صدایت که عطر عشق را می پراکند هستی ودر دل ودیده ما جای داری.))

 وحال می گویم از رفتنم به تهران برای تشییع پیکر پاک ناصر

ظهر خواب بودم تو رادیو اهنگ ناصر رو گذاشته بودن. یه اهنگ غمگین. از خواب پریدم بعدازاهنگ یدفه گفت باز هم درگذشت خواننده خوب کشور رو به شما ایرانیان تسلیت می گوییم .بغض واشک... سرمو رو بالشت گذاشتم ودوباره بلند شدم گفتم نکنه خواب باشم دیدم نه خواب نیستم چه لحظاتی... بله ناصر رفته بود و...دیگر حال خودم رو نمی دانستم . اصلا سخته. من که مخم داره میترکه .۲روز گذشت خانواده هم در غم از دست دادن ناصر شریک بودن .روز تششیع ناصر من مدرسه داشتم ولی نرفتم .رسانه ها مثل تلوزیون ورادیو با خبرهای نادرستشان مردم رو سرگردان کرده بودند .سریع سوار ماشین شودم وخودمو به بهشت زهرا رسوندم .۲۰۰الی ۳۰۰نفر اونجا بودن تا پیکر ناصر رو بیارن ۱ساعت ایسادیم ولی خبری نشد بسیاری از خواننده ها هم اومده بودن .هیچ خبری نشد .بین مردم همش پچ پچ میشدکه ناصر اینجوری شده واونجوری شده چه حرفایی که نمی زدند اوجا یه خانمی بود که گفت دیدم یه عکس زیبا جلو قطعه هنر مندان گذاشتن که کنجکاو شدم بدونم کیه؟ منم بهش گفتم ناصر عبداللیست .

خیلی تعجب کرده بود خوب بگذریم که چها شد به هر حال پیکر ناصر رو نیاوردن و همه ناراحت بودن .همه رفتن .بعضی ها می گفتند که ناصر توی غسال خانست و من سریع اوجا رفتم خدایا چه لحظاتی ناصر که اوجا نبود هیچ از هر طرف میرفتی تابوت مرده اوجا بود امبولانس اونجا گفت که ناصر رو بردن فرودگاه وبعدهم میبرنش بندعباس وانگار تمام این دنیا تو سرم خراب شد قدم قدم می رفتم وحال خودم رو نمی فهمیدم عکسای ناصر پشت ماشینا بود عکسی ملیح وزیبا خدایا صبری به خانواده اش اعطا کن.ومن برگشتم وفهمیدم که ناصر رو در تهرا ن تشییع کردند وبه بندر عباس بردند .

وعجب پایان تلخی داشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 17:53  توسط علیرضا  | 

واما از خودم بگوییم .

 

از خودم که بدون ناصر بدون خاطرم .ناصری که حس صداش و عشق ومحبتش منو به سمت خودش کشید .

 

چگونگی اشنایی من با ناصر

 

در یکی از روزهای سال ۷۹ در حال شنیدن رادیو بودم که اهنگ یه رویا پخش شد و من حس قریبی بهم دست داد که گفتنش سخته. واز اون پس در خانه مان صدای ناصر وعکس ناصر بود .وقتی به تلوزیون می امد اشک می ریختم ودیگر هیچ .هر وقت عکسی از ناصر می دیدم باید اونو می گرفتم واگه اونو تو خونه داشتم باز چشمم اونو می گرفت . وچه بگویم از افردادی که چه نارواا پشت ناصر می گفتند .من چند بار به شرکت هایی که ناصر با ان ها در ارتباط بود زنگ زدم وچه چیزها که نمی گفتند .اما هیچ کدام از این حرفها سد راهم نمی شد ومن به راهم ادامه می دادم

اسفند دود می کردم

 

هر چند وقت یکبار اسفند دور عکسای ناصر می چر خوندم که خدایی نکرده  مشکلی برا ناصر پیش نیاد .

گیتار دست سازم

 

از بس ناصر زیبا می نواخت عاشق گیتار شده بودم وبا سیم وچوب   گیتار می ساختم

واما چگونگی  ارتباطم با ناصر

 

در خیابان با موتور سیکلت در حال حرکت بودم وچون همیشه به دکه های روز نامه فروشی سر می زدم  تا نکنه مصاحبه ای از ناصر چاپ بشه که من نخونم . به دکه روزنامه فروشی رفتم دیدم مجله  راه زندگی مصاحبه ای با ناصرانجام داده که همزمان با کنسرت ۸۳ناصر در تهران بود. در صفحات اخر مجله نوشته بود گفت گوی تلفنی با ناصر عبداللهی .وای ...وای... وای ...به این روز عزیز که روز تولد دخت پیمبر است نمی دانید چه حالی داشتم .روز شماری می کردم تا به روز موعود برسیم .روز موعود فرا رسید ومن بعد از تماس های مکرر توانستم اخرین نفری باشم که با ناصر صحبت می کند... خدایا... صدایی بم سلام من هم فقط گریه می کردم ونمی توانستم حتی اسمم را بگویم .تا اینکه در این بین با سختی اسمم رو گفتم وناصر خیلی منو تحویل گرفت .او شماره موبایلش رو بهم داد وگفت که دیداری خصوصی می زارم تا همدیگر رو ببینیم .بعد از چند روز به تهران رقتم .در سالنی نشسته بودم . با خود می گوفتم که من فقط چند قدم با ناصر فاصله دارم .نمی دانید چه حالی  داشتم .وفقط هر انسانی که در جای من باشه می تونه احساسمم رو بفهمه .یدفعه در اتاق باز شد ودیدم دو تا چشم سیاه قشنگ داره بهم نگاه می کنه . ناصر رو دیدم پوستر والبومش رو بهم داد وگفت حتما بهم زنگ بزن .من هر ۱ماه یکبار با ناصر صحبت می کردم وحالش رو می پرسیدم .تا اینکه بهش گقنم می خوام دوباره بیام پیشتون .ناصر هم گفت باشه .دوباره به تهران رفتم وناصر رو دیدم .خیلی عوض شده بود یعنی قیافش .موهاش جوگندمی تر وشکسته تر ولی با این حال هیچوقت نمکش نمی رقت .خوبیهاش از بین نمی رفت .اون دیدار اخرین دیدار من با ناصر بود اخرین دیدار.وحالا دیگر ناصر نیست که من حالش رو بپرسم وببینمش ومنتظر البومش باشم و اینو بگم مرگش خیلی مرا سوزاند .

در پست بعدی در باره رفتنم به تهران برای تشییع پیکر ناصر می نویسم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 19:59  توسط علیرضا  | 

ستاره بود  غزل بود    ستاره مرد غزل افسرد       که اعتبار چراغ ستاره دیگر نیست


صدای گرم خاک جنوب  هیچکس از جنس تو نبود


بعد از تو از برگی حتی صدایی نخواهد آمد و شبهایم بی ماجرا سر خواهد شد که ماجرای


شعر و شبهای جنونم تو بودی و من هر روز دلم می گیرد مثل روزهای بارانی


بعد از تو هر گاه پشت پنجره ها باران می بارد، رنگ لحظه هایم آبی نخواهد بود


و بی تو من هر روز بذر حسرت در گلدانها کاشته ام و زخم هزاران خاطره را در دل


عاشقانه ها تازه کرده ام

 

فریادت هیچگاه فراموش نخواهد شد که حقیقت عشقت را هزار آینه فریاد کردی و آینه آینه را

 تکثیر می کند و تو بی نهایت شده ای


                               بی نهایت ستاره ، غزل  و  ترانه


مرد بی نقاب دیار شعر و شرجی


ترا با های و هوی دنیای بی چراغان کاری نبود دل از دنیا بریده بودی     حوای تو اینجا نبود


                                               تنها آمده بودی تا جغرافیای جانم را سهیلی کنی

اکنون حکایت خاطرات ترک خورده ی من حکایت گلدان خالی لب پنجره است


و من برایت دلتنگ ترین دلتنگم ، بی تاب ترین بی تابم   و  بی باران ترین کویر درد


                                              که در نگاه عمودی آفتاب ترا گم کرده ام


سپرده امت به دخت گل ، به آیه ی وحدت ، به گل آرای مسیح


                              باشد که روزی در پیشگاه خداوند عیسی با آفتاب طلوع کنی...

 



         

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 20:17  توسط علیرضا  | 

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












Javacity