نمی دونم از چی شروع کنم .شاید خیلی از پست ها مثل هم بود .می خوام توی این پست به چیزی بنویسم که کمی گریه کنم .یه چیزی بنویسم که فریاد بزنم. کی باور میکرد ناصر عبداللهی به این شکل از دنیا بره وحالا 1 سال و چند ماه زیر خرورارها خاک ارمیده باشه .ما از ناصر چیزه دیگه دیده بودیم .شور ونشاط ومعنویت وشوخی های زیبایش که هر کس را شیفته خود میکرد .شاید خیلی ها فکر کنند که ناصر برای جلب توجه این کار ها را می کرد ولی باید به اون ها بگم که غلط فکر می کنند و این این خصوصیات قشنگ ناصر از وجود ش سرچشمه داشت . اگه دروغ نباشه من هرروز بخدا هروز با ناصر حرف می زنم ویه صدای میشنوم که انگار صدای ناصره .من از همون روزی که ناصر از بین ما رفت باور کردم که روح ناصر مین نزدیگی هاست .وبه این امر یقین دارم .از همون روز من خواب ناصر رو می دیدم .خواب هایی که برای نزدیکان خودم هم ندیده بودم .ناصردرمکه با لباس احرام روی تپه و خیلی از خوابهای دیگه که روی وجوم خیلی تاثیر داشت .نمی دونم ولی انگار ناصر کنار توهم هست .اره تویی که داری این مطلب رو می خونی واز ته دل اه می کشی که چرا ناصر رفته ؟ من از چند نفر از روحانیون پرسیدم که من خیلی به یاد شخصی هستم که از این دنیا رفته .خیلی براش ناراحتم ودلتنگی می کنم چی کار کنم .آنها در جواب پاسخ دادند :((هرگاه بیادش افتادی انالله وانا الیه راجعون را بگوو برایش قران بخوان .))
بهت نگفتم تاحالا این که چقدر دوست دارم .اما حالا بهت می گم بی تو دارم کمیارم .

