من خودم نه خاطره
ولی تو خاطره ای...نه بگویم پنجره بهتر است چراکه از درون توبهتر می- توان دید...باتو بهتر می توان گفت حتی بعضا هم به خودش گفتم که غذاخوردن هم با تو جوره دیگری است!
عاشق پروپاقرص ماکارونی-عاشق خوردن غذاهای میان روز-عاشق بیسکوییت های نمکی-عاشق تماشای فیلم های کارتونی وعلاقمند به هنر دوبله... عاشق هنر عکاسی وفیلم برداری-عاشق رنگ نارنجی واستاد منبت کاری وهنر چوب.این علایقی بود که هرگز نمی شد ناصر را از آن ها دور کرد.
این ها خاطراتی است که از علایقش مانده...ولی خیلی علایق ناگفته هم داشت .علایقی که او را به ((نور))می بردوبه گرمای وجود می -رساند.علایقی که ((ناصر عبداللهی)) کرد...کودکی گنگ در ایام کودکی که در دوران بلوغ اوج صدایش لرزه به تن می انداخت.
باز در جمع تازه اضداد حال وروزی نگفتنی دارم هم نمی دانم از چه می خندم وهم نمی دانم از چی می نالم



